تبليغاتX
گلپونه های وحشی
ما در خلوت به روی غیر ببستیم#از همه باز آمدیم و با تو نشستیم

این داستان بر اساس یک ماجرای واقعی است!!!!!

---------------------------------------------------------

محمد  يه فوتباليست قهار و به تمام معنا بود...بهترين فوروارد معروفترين تيم شهر..تمام شهر اونو ميشناختن...بسيار زيبا و خوشتيپ...هر دختري اخلاق و چهره زيباي اونو مي ديد جذبش مي شد..اما زيبايي هم يكي از نعمتهاي بزرگ خداست كه اگه كسي ( دختر يا پسر ) قدرش و ندونه عواقب بسيار تلخي در انتظارشه..همين خوشتيپي و جذابيت محمد  باعث شده بود خيليها با اون دوست بشن و رفت و آمدهاي آنچناني با هم داشته باشن..مهدي هم يكي از همين دوستاش بود..اهل هر جور خلاف و بزه كاري كه فكرش و بكني..دختر بازي ..مشروبات الكلي ...مواد مخدر ..چاقو كشي ...و بسياري خلافهاي ديگه..بالعكس محمد فقط دوست داشت با دخترا دوست بشه و با اونها رفت و آمد داشته باشه...همين جذبه محمد باعث شده بود كه اون با دختراي زيادي دوست بشه و با مهدي و چند تا ديگه از دوستاش دخترايي رو كه خام مي كنه به خونه خالي بكشونه و دسته جمعي به اون دخترا تجاوز كنن...تا اون روز هم خيليها رو بي آبرو كرده بودن اما ترس از آبرو باعث شده بود اون دخترا جيكشون هم در نياد..اما غافل از اينكه خدا دير گيره اما سختگير..

نسترن  يكي از دختراي محله محمد بود كه از زيبايي و قد بلند و خونواده پولدار شهره خاص و عام بود..اما همين دختر زيبا و دوست داشتني در مقابل زيبايي محمد  سر تعظيم فرود آورده بود و با اون دوست شده بود..بالاخره يه روز خونواده نسترن  ميرن مهموني و تا پاسي از شب هم بر نمي گردن...نسترن  با محمد قرار مي زاره و اونو دعوت مي كنه برن خونش...

محمد خودش تنها نمي ره و چند تا از دوستاش از جمله مهدي رو هم با خودش مي بره ..وقتي وارد خونه نسترن ميشه  درب حياط رو نيمه باز ميزاره و از دوستاش ميخواد پشت سر اون و چند دقيقه بعد از ورودش اونها هم وارد خونه بشن..

محمد  و نسترن لخت مادر زاد در آغوش هم غلط مي خورن و معاشقه شون شروع ميشه ..كار محمد با نسترن تموم ميشه ..اما ناگهان مهدي و چهار تا از دوستاش سر زده وارد اتاق اونها ميشن و بر اساس نقشه قبلي اقدام به كتك كاري محمد  و بيرون انداختن اون از خونه مي كنن.... هر چهار نفر با تهديد و ارعاب به نسترن تجاوز مي كنن...چند دقيقه بعد نسترن مي مونه و حيثيت بر باد رفته ..

وقتي پدر و مادرش سر مي رسن اونو با چشمهاي باد كرده و پريشان مي بينن..پدر نسترن اونو به باد كتك مي گيره كه اونها كيا بودن ..نسترن ناگزير لب به اعتراف باز مي كنه و محمد روكه همسايشونه به اونها معرفي مي كنه..

ساعت 2 نيمه شبه كه ماموراي نيروي انتظامي مي ريزن سر محمد و چند ساعت بعد همه همدستاش و دستگير مي كنن..

اما نسترن در كلانتري اعتراف مي كنه كه محمد باعث هتك حيثيتش شده...و بقيه هيچ كاري نكردن..ولي محمد انكار مي كنه ...دوستاش كه مي بينن دختر چه اعتراف مناسبي  كرده به اتفاق منكر هر گونه عمل خلاف عفت با نسترن ميشن..چند روز بعد يه روحاني در دفتر رييس كلانتري خطبه عقد رسمي نسترن و محمد رو جاري مي كنه و بر اساس قانون مجازات اسلامي يك جلد كلام الله مجيد نحوي و دست راست و پاي چپ محمد ميشه مهريه نسترن...

نسترن و محمدعليرغم ميل محمد و خونوادش ميرن سر خونه و زندگيشون...

يك سال بعد محمد و نسترن صاحب يك فرزند پسر ميشن ..زندگي اونها وارد مرحله جدي ترش ميشه و اونا ظاهراً بدون هيچ مشكلي به زندگيشون ادامه مي دن...تا اينكه سه سال بعد يكي از روزها نسترن براي كار اداري ميره داخل شهر...

شاهين يكي از اراذل و اوباش معروف شهركه به جرم حمل و نگهداري مواد مخدر زنداني شده  پنج شنبه با قيد ضمانت از زندان آزاد ميشه ...بلافاصله ميره سراغ مهدي كه يه تاكسي داره و ازش مي خواد با هم گشتي تو شهر بزنن و يه دختر ببرن خونه خالي...مهدي هم قبول مي كنه و ميره داخل شهر و چند تايي مسافر سوار مي كنه..شاهين و مهرداد هم گوشه ميدون اصلي شهر منتظرن تا مهدي سوژه مناسبي رو به دام بندازه و بره سراغشون..ناگهان گوشه خيابون چشم مهدي به نسترن مي خوره كه يه بچه كوچيك هم تو بغلشه..ترمز مي كنه ..نسترن اونو ميشناسه ..سه سال پيش همون شبي كه محمد با دوستاش رفته بودن سراغش مهدي هم يكي از متجاوزين بود...اصرار از مهدي و انكار از نسترن ..اما بالاخره نسترن ميره جلوي تاكسي سوار ميشه تا مهدي اونو به خونه برسونه..به ميدون كه مي رسن مهدي اجازه ميخواد تا چند تا مسافر ديگه سوار كنه..

با وجود اعتراض نسترن ، مهدي شاهين  و مهرداد رو هم سوار قسمت عقب ماشين مي كنه..از داخل آيينه با حركات چشم به اونها مي فهمونه كه سوژه مناسب همينه..

نا گهان مهرداد و شاهين جلوي دهن نسترن  و كودك معصوم  رو مي گيرن و اونو مي خوابونن وسط ماشين..دست و پا زدن  و تقلاي نسترن كار ساز نميشه و چند دقيقه بعد اونها رسيدن به يه مرغداري خارج از شهر..از قبل شاهين با سه نفر كارگر دامداري هماهنگ كرده و خيلي زود درب مرغداري باز ميشه و نسترن خودش و بچه شو داخل مرغداري مي بينه..

با وجود التماسها و گريه و زاري نسترن ، شاهين ، مهرداد و مهدي و سه تا كارگر مرغداري كه يكيشون پيرمردي پنجاه ساله است به نسترن تجاوز مي كنن و اونو آخر شب مي رسونن داخل شهر..نسترن  كه مي بينه ديگه آبرو و حيثيتي براش نمونده ميگه من حاضرم از اين به بعد هم باهاتون بيام  اما به شرطي كه فقط خودتون سه تا باشيد و كس ديگه اي رو شريك ماجرا نكنيد..نسترن با خنده و بازيهاي آنچناني داخل ماشين شماره موبايل مهدي رو ميگيره تا هر وقت خونه خالي شد بهش زنگ بزنه...

حالا ساعت 11 شبه و نسترن روي برگشتن به خونه رو نداره..چند دقيقه بعد نسترن گريان و مضطرب با بچه معصوم و بي گناه در بغل  خودش و تو دفتر فرمانده كلانتري محل مي بينه...فرمانده كلانتري كه از شدت عصبانيت از رو ميزش بلند شده و داره قدم مي زنه به محمد زنگ مي زنه و اونو مي كشونه كلانتري..

محمد وقتي متوجه ماجرا ميشه تمام دنيا رو سرش تيره و تار ميشه ...فردا صبح با هماهنگي  فرمانده متعصب و پيگير كلانتري نسترن  به موبايل مهدي زنگ مي زنه و اونو مي كشونه سر قرار....بلافاصله مامورا مي ريزن رو سر مهدي و اونو دستگير مي كنن...شاهين هنوز از خونه خارج نشده كه مامورا تو رختخواب دستگيرش مي كنن..

ماجراي تجاوز به يك  زن از اول صبح در تمام شهر مي پيچه و تنفر و انزجار مردم رو از اين ماجراي تلخ بر مي انگيزه...عده اي از مردم با نوشتن پلاكارد و تجمع در مقابل دادسراي شهر خواستار رسيدگي هر چه سريعتر به موضوع ميشن...

اما مهرداد به مسافرت خارج از شهر رفته و در خونه نيست..وقتي مامورا به در خونه ش مراجعه مي كنن خونوادش اونو از ماجراي مراجعت ماموران به منزلشون با خبر مي كنن ..

مهرداد هم متواري ميشه تا اينكه يك هفته بعد در شهر انديمشك دستگير ميشه...

تا دو هفته ماجرا سينه به سينه نقل محافل بود و محمد و خونوادش روي نگاه كردن به فاميل و اقوام و قدم زدن داخل شهر رو نداشتن...محمد و خونواده خودش و نسترن راهي بجز رفتن از شهر رو ندارن...شبانه منزلشون رو به شهري كه الان هم كسي نمي دونه منتقل مي كنن..

20 روز پس از ماجرا راديو و تلويزيون محلي خبر اعدام مهدي ، شاهين و مهرداد رو در سحرگاه روز بعد اعلام كردن..

شاهين ، مهدي و مهرداد به اعدام در ملاء عام و سه نفر كارگر مرغداري هر كدوم به 10 تا 15 سال حبس با اعمال شاقه محكوم ميشن ...اگر چه  اين حكم مردم رو بسيار عصباني مي كنه اما قاضي پرونده معتقده كه حكم رو بر اسا س موازين شرعي و قانوني صادر كرده ....

فردا صبح در سه ميدان معروف  شهر دار مجازات سه نفر بر پا ميشه و هزاران نفر از مردم در ميادين ذكر شده تجمع مي كنن...ساعت موعود فرا مي رسه و موبايلها مراسم  اعدام هر سه نفر رو لحظه به لحظه ضبط مي كنن..روز بعد از اعدام سي دي ماجرا و مصاحبه هاي قبل از اعدام با مجرمين در تمام كشور پخش ميشه...

اگر چه محمد و خونوادش اندكي از درد و رنجشون التيام پيدا مي كنه اما اين ماجرا آنچنان  اذهان عمومي رو خدشه دار كرده كه كمتر كسي اون ماجرا رو فراموش مي كنه...

-------------------------------------------------------------------------------------

پ. ن 1 :

چطور دختري به خودش اجازه مي ده براي رسيدن به يه هوس شوم !!!از پسري بخواد تا در غياب خونوادش به خونشون  بياد و هر غلطي دلش مي خواد بكنه؟؟؟چرا امثال  نسترن و محمد قدر زيبايي خودشون رو نمي دونن و براي ازدواج اقدام نمي كنن؟

پ. ن 2 :

وقتي حريم و حدود الهي در رفتار ها و پوشش و برخوردها با نامحرم رعايت نميشه همين اتفاق مي افته و ....

پ. ن 3 :

نسترن چرا بايد سوار تاكسي ای  بشه كه راننده اش چند سال قبل با ناجوانمردي هر چه تمامتر بهش تجاوز كرده...؟از همه مهمتر چرا بايد سوار قسمت جلوي ماشين بشه؟

چرا بايد اجازه بده مسافر تو راهي اون هم با اون تيپ و قيافه وحشتناك سوار ماشين بشن؟چرا همون موقع از ماشين پياده نميشه؟

پ. ن 4 :

چرا بايد بدون هيچ گزينشي افرادي مثل مهدي سوار بر تاكسي داخل شهر چرخ بخورن و براي نواميس مردم مزاحمت ايجاد كنن؟

پ. ن 5 :

اگه ماجراي ناموس ربايي براي يكي از افراد خونواده شما اتفاق بيافته چكار مي كنيد؟

پ. ن ۶:

حرفهای مهدی چند ثانیه قبل از اجرای حکم اعدام آدمو تکون میده...

خبرنگار:الان در این لحظه آخر زندگیت چه احساسی داری؟

مهدی: تو را به جان مادر ابوالفضل فقط چند ثانیه چشامو باز کنید برای آخرین بار مردم و دوستامو ببینم..به مادر ابوالفضل قسمتون میدم..

خبرنگار:چه صحبتی برای جوونها و مردم داری؟

مهدی:ما آدمهای گناهکاری بودیم ..اما اعدام حقمون نبود..همه مردم نسترن رو میشناختن...اون یه زن خرابکار بود...یه عده دست به یکی کردن که مارو اعدام کنن..از همه مردم می خوام ما رو ببخشن..حلالمون کنن...برامون دعا کنن خدا از سر تقصیراتمون بگذره..

در این لحظه خبرنگار در حال پرسیدن سئواله که جرثقیل مهدی رو بالا می کشه و هرچه او شانه ها و کتفش رو محکم می گیره و سعی می کنه پاهاشو به طرف بالا بکشه موفق نمیشه..چند ثانیه بعد مهدی شروع می کنه به دست و پا زدن ..و با صدای تکبیر حاضران مهدی خیانتکار و متجاوز به سزای عمل ننگینش می رسه..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:18  توسط گمنام  | 

به تازگی پژوهشگران آمریکایی که برا هر چیزی دلیل و سند دارن و کاراشون بر خلاف ما ایرانیها همش  علمی و تحقیقی هست  پژوهشی انجام دادن که نشون میده :

هر فرد ۵ ثانیه پس از دریافت یک شاخه گل یا یک دسته گل یا گلدان گل سه واکنش بروز می دهد:

۱-لبخندی به نشانه ادب و تشکر

۲-لبخندی به نشانه دوستی و صمیمیت

۳-لبخندی هیجان زده همراه با واکنش کلامی خاص

**************************

پس این همه گل تقدیم شما:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:50  توسط گمنام  | 

مطلب ذیل رو از وبلاگ بسیار آموزنده سلام بوشهری گیر آوردم بخویندش !

----------------------------------------------------------------------------

مطلب بسیار آموزنده ای از كلام گهربار امام علی علیه السلام ........ :

 

خوشا به حال مؤمنی كه زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیك) مانند زندگی (معنی دار) سگ باشد، چون در این حیوان 10 خصلت نیكو وجود دارد:

 

1- سگ در میان مردم قدر و قیمتی ندارد و این حال مسكینان است.

 

2- سگ، مال و ثروت و ملكی ندارد، و این صفت مجردان است.

 

3- سگ، خانه و لانه معینی ندارد و هر كجا كه برود، رفته است و این حال متوكلان است.

 

4- سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

 

5- سگ اگر از صاحب خود تازیانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمی كند و این عادت مریدان است.

 

6- سگ، درشب تنها مدت كمی می خوابد و این حال دوستداران خداست.

 

7- سگ، با آن كه رانده می شود و ستم می كشد ولی وقتی او را صدا می زنند بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.

 

8- سگ، از خوراكی كه صاحبش به او می دهد، راضی است و این حال قانعان است.

 

9- سگ بیشتر اوقات ساكت و خاموش است، و این علامت خائفان است.

 

10- سگ، وقتی می میرد، از خود میراثی به جای نمی گذارد و این حال زاهدان است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 7:49  توسط گمنام  |